ميرزا محمد حيدر دوغلات

342

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نمودند كه هرگز در تصور من نبود . روزى مىفرمودند كه اهل سلوك را دأب چنان مىباشد كه به ارباب جرايم چنان پيش مىآيند كه محتاج به عذر مىكنند و الحق كه به اين كمينه به همان رنگ پيش آمدند ، جزاك اللّه خيرا . تا حضرت ارشاد را در پايه حيات داشتند ، حضرت مولانا سر ارادت را در آن پايه مانده در اعلى مراتب تقرب مقرب مىبودند . « 1 » چنان كه رسم سلاطين آن روزگار مىبود كه هر كس از سلاطين به يكى از مريدان حضرت ايشان توسل مىجستند و به رفع عرايض ملتمسات توجه خاطر حضرت ايشان را به واسطه او مرفوع خاطر ارفع مىگردانيدند ، « 2 » چنان كه به مولا [ نا ] « 3 » قاسم ، سلطان ابو سعيد ميرزا توسل جست و به مولانا خواجه على ، سلطان احمد ميرزا و همچنين تمام سلاطين اين امر را مرعى مىداشتند . سلطان محمود خان به حضرت مولانا توسل جسته بود . اين كمينه « 4 » از لفظ درر بار حضرت « 5 » مولانا « 6 » استماع دارم كه فرمودند كه من سلطان محمود خان را پيش حضرت ايشان تعريف مىكردم و در ضمن آن سپارش مىنمودم . « 7 » حضرت ايشان فرمودند كه آرى ، سلطان محمود خان جوان قابل است اما يك عيب دارد كه اين مانع ترقى اوست . مربّا پيش مربّى چنان بايد كه هر چه فرمايد چنان كند و به مقتضاى عقل و تشكك عمل ننمايد . همچو شاهين مىبايد كه به هر چه اندازند اگر قوت او رسد يا نرسد به او چسبد و ملاحظهء آن نكند كه چون شود و چون نشود . فلاجرم آنچه مردم از خان چشم مىداشتند آن نوعى ترقى نكرد چنان كه فى الجمله در اول اين « مختصر » مذكور شده است . « 8 » مقصود از اين مقدمه آنكه به اين مناسبت حضرت مولانا بعد از ارتحال حضرت ايشان - قدّس سرّه - به تاشكند رفتند . مقدم شريف حضرت مولانا را به انواع ارادت و نيازمندى مكرم مىداشتند تا در ويرانى تاشكند از تاشكند به بخارا انتقال فرمودند . در آن زمان محمود سلطان ، برادر شاهى بيگ خان كه ( 145 پ ) پدر عبيد اللّه خان باشد

--> ( 1 ) . نگ : - با وجود عرق خجالت . . . مىبودند . ( 2 ) . نگ : - و به رفع عرايض . . . مىگردانيدند . ( 3 ) . نب : - نا . ( 4 ) . نگ : - اين كمينه . ( 5 ) . نگ : - درربار حضرت . ( 6 ) . نگ : + اين كلام اخير را . ( 7 ) . نگ : - و در ضمن آن سپارش مىنمودم . ( 8 ) . نگ : - چنان كه فى الجمله . . . است .